تاريخ : یکشنبه نوزدهم آذر 1385 | 13:36 | نویسنده : مسافر تنهاو...
من در قلبم یک اسیر دارم

سالهاست که گرفتار

من بیهیش ازادی دادام

ولی اون هرگز قلبم را

برای ازادی تنها نکرد

اسیر من وفایش را

به من به عشق ثابت

به روزگار تف کرد

و هرگز ..............



تاريخ : یکشنبه نوزدهم آذر 1385 | 8:36 | نویسنده : مسافر تنهاو...

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

روزی که می گفتی من با تو میمیانم

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

 روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

 با زنده من بودم این بوده تقدیرم

  خوش باوری بودم پیش نگاه تو!!

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و روفتن پیش تو سان بود !

روزی که میگفتی دیگر نیمانم گفتم که میمیرم!

گقتی که میدانم

باور نمی کردم هرگز جدایی رو من آمدم با عشق این بی وفایی را!!

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق تو بودی معبودم

 آرام و آسوده در خواب خوش بودی

 یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم

   کاش کاش با تو نمی ماندم؟؟

خوش باوری بودم پیش نگاه تو کاشکی که میمردم

با تو نمی ماندم

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

 آرام و آسوده در خواب خوش بودی

 یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم

   کاش با تو نمی ماندم

                                                                                        کاش کسی من رو میفهمید کاش

 



تاريخ : جمعه هفدهم آذر 1385 | 11:31 | نویسنده : مسافر تنهاو...

 با رنگ سیاه بنویسم به قرص ماه می کشم ...

 حال میخواهم زندگیم را

 با رنگ سیاه بنویسم

 با خط دل بنگارم

 و با کلام عشق آغاز کنم

 که شاید اینبار در این جاده ی تاریک سیاه

 بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم....

 

 

 سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت

یه کم که بگذره بگه دیگه نیا ببینمت ..........

شبی پرسیدمش با بی قراری؟

به غیر از من کسی را دوست داری ؟

ز چشمانش از شرم اشک شد جاری...

میان گریه هایش گفت :

آری ...

  

می دانم روزی بی تو خواهم مرد و دستانت سخت دلتنگ خواهد شد

و نگاهت همیشه تنها خواهد ماند

تو تنها گلی هستی که شعارت  سینه را برای تپش قلبم تنگ می کند

و حرفهایت دل را به آرزوهایم نزدیک می سازد .

 

تو را سپید و هر چه جز تو را سیاه می کشم

به چشم تو که می رسم سه بار آه می کشم

    گلی ؟ ستاره ای ؟ فرشته ای ؟ پرنده ای ؟ چه ای ؟

تو کاملی تو را شبیه به قرص ماه می کشم ...

وقتی تو بن بست غربت سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود 

خدایاعاشقان راباغم عشق آشناکن

 معشوق واقعي خداست

  

از شبنم عشق خاک آدم گل شد

شوری بر خواست فتنه ای حاصل شد

صدنشتر عشقبر رگ روح زدند

یک قطره از آن چکیدو نامش دل شد

 

چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!

كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي

كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

عشق !

هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.

يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها

معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم

مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور

مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !

من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و

اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس

آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

عاشقي يعني ديوانگی

dehkadegamm

با تو حدیث عشق را خواندم ....

با تو نوای عشق را سر دادم....

با تو گفتم از دلم.....

اما همچنان بدون باور ای نازنینم

باز می روم با تو شاید که روزی برسد  بدانی که من چه احساسی داشتم .....

   

It's Better To Have Loved & Lost, Than To Have Never Loved At All

Don't Take Your Love For Granted. Sometimes You Don't Know What You
!!!.Have Until You Lose It

... Believe In Miracles